.:زنداني سياسي آزاد بايد گردد:.

Saturday, July 29, 2006

آقايان اين اثر با ارزش هخامنشی را چه کرده ايد؟!



آقايان اين اثر با ارزش هخامنشی را چه کرده ايد؟!
کميته نجات پاسارگاد
www.savepasargad.com
از اولين روزهايي که کميته بين المللي نجات پاسارگاد شروع به کار کرد ما به طور مرتب ايميل ها و فکس هايي داشته ايم که در آن از دزدي ها و قاچاق گنچينه هاي ملي ما خبر داده است. از آنجا که ما با شايعه پراکني، متهم کردن ديگران و دادن خبر بدون سند و مدرک مخالفيم اين اخبار را هر گاه که منابع موثقي آن را تاييد کرده اند يا مدرک درستي به دست آورده ايم در سايت و در قسمت تاريخ زدايي چاپ کرده ايم. آن چه از همين ليست عريض و طويل مستندمان در طول يک سال گذشته به دست مي آيد اين است که حفاري هاي غيرمجاز و قاچاق اشياي تاريخي در کشورمان به حدي زياد است که يا بايد به دخالت برخي از مقامات رسمي در اين ويران سازي و چپاول تاريخي باور داشته باشيم و يا به بي لياقتي و بي مسئوليتي و بي توجهي اين مقامات.
همين ديروز، سوم مرداد 85، فرمانده‌ي يگان حفاظت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در مصاحبه اي با ايسنا با اطمينان اعلام کرده است که «کانون هاي قدرت سياسي و اقتصادي دخالتي در قاچاق اشياي تاريخي ندارند.» و در عين حال گزارشي داده است از اين که در ماه هاي اخير (خرداد و تير) با همه ي بزن و ببند هايي که داشته اند (37 درصد كاهش سرقت اموال فرهنگي، 166 درصد افزايش باندهاي متلاشي‌شده و 30 درصد افزايش دستگيري متخلفان) تجاوز به آثار تاريخي که منجر به تخريب اثر شده است 70 در صد و تجاوز به حريم آثار باستاني نيز 72 در صد بالا رفته است. و در هجده در صد موارد هم موفق به کشف اثر تاريخي شده اند.
بر اين اساس مي توان سئوال کرد که اگر سخن فرمانده‌ي يگان حفاظت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري درست است و در يک سال گذشته انواع گروه هاي حفاظتي درست شده و يگان هاي ميراث فرهنگي به همه جا فرستاده شده اند چرا ميزان حفاري و دزدي و قاچاق و خروج عتيقه از کشور تا هفتاد و هفتاد دو در صد زياد شده است؟ آيا بدون پشتيباني قدرت هايي فراتر از اين «پاسداران» امکان اين چپاول فرهنگي و تاريخي وجود دارد؟
نگاه کنيد ديروز اين مطلب در سايت دکتر رضا مرادي غياث آبادي، ستاره باستانشناس ارزنده و پژوهشگر دلسوز تاريخ و فرهنگ ايران، آمده است:
در تابستان 1378 که سرگرم بررسي‌هاي ميداني در زمينه ملاحظات تقويمي تخت‌جمشيد بودم، به سنگ‌نگاره بسيار جالب و بي‌نظير و منحصر بفردي برخورد کردم که گويا به تازگي پيدا شده بود. از آن زمان تاکنون حدود هشت سال مي‌گذرد و در همه اين مدت انتظار داشته‌ام تا بتوانم بار ديگر آنرا ببينم و يا در باره آن مطلبي بخوانم. اما در طول اين سال‌ها نه تنها گزارشي در باره آن منتشر نشد، بلکه حتي امکان ديدن آن نيز براي دوستداران و پژوهشگران وجود نداشت و تنها منبع موجود من عکس ناقصي بود که همان زمان از آن گرفته بودم. در نيمي از اين نگاره مردي با پوشش ويژه سر و صورت و با دست‌افزار خاصي که نشانه‌هايي از بافندگي بر آن ديده مي‌شود، تعدادي بره که پشت به هم دارند را جابجا مي‌کند. اين نگاره بر پاره‌سنگي يک‌ متري است که از هر چهار سو بريده شده و کاملا از جاي اصلي خود جدا شده است.

در اينجا نيز ميل ندارم تا از گفتگوها و مسائلي که بين اين نگارنده و مسئولان پيشين تخت‌جمشيد و اداره ميراث فرهنگي استان فارس پيش آمد، سخني بگويم. اما از آنجا که اين سنگ‌نگاره نادر با ديگر آثار تخت‌جمشيد تفاوت‌هاي فراواني داشته و در نوع خود يگانه است، مي‌تواند آگاهي‌هاي تازه و ارزنده‌اي را در اختيار بگذارد، اميدوارم ترتيبي داده شود تا اين اثر مهم در موزه تخت‌جمشيد و يا يکي ديگر از موزه‌هاي کشور در ديدرس همگان قرار گيرد.
آقايان مقامات مسئول اين اثر با ارزش تاريخي را چه کرده ايد؟ ممکن است که بگوييد اين اثر با ارزش کجاست؟ اين يکي از ثروت هاي مردم است که در نزد شما به امانت بوده است. لطفا جواب مردم را بدهيد.
به ما بگوئيد وقتي مي خواهيم
به قاضي يک کشور ديگر معترض شويم تا اشياي اماني ما را به ديگران نبخشند به کدام قاضي بايد متوسل شويم تا نگذارد در کشور خودمان اموال مردم را به قاچاقچيان ببخشند؟
Stop Legal Action Aganist Iranian Archeological Assets in the US

Thursday, July 27, 2006

به مناسبت درگذشت محمد رضا شاه پهلوی


با درود بر تمامی یاران گرامی
همانطور که در پست قبل هم گفته شد در اینجا قصد نداریم تا به نقد پیرامون شاهان پهلوی بپردازیم و این چند خط نوشتار تنها برای آشنایی بیشتر با آنها و گرامیداشت یاد آنها می باشد ...
نقد و بحث در مورد هر مطلب احتیاج به ابزاری دارد و شرایطی ..... که باید در کمال سلامت و بدور از غرض ورزی و با دیده انصاف و حقیقت صورت گیرد ...
محمد رضا پهلوی ، فرزند ارشد ( پسر )
رضاشاه و تاج الملوک بود ، که در تاریخ 4 آبان 1298 مطابق 26 اکتبر 1919 در شهر تهران متولد شد .

او در سن 6 سالگی وارد دبستان نظام تهران شد و در تاریخ 15 خرداد 1310 در امتحانات نهایی شرکت نموده و قبول شد .سپس در همان سال در سن 12 سالگی برای ادامه تحصیل به مدرسه شبانه‌روزی ( لو روزه ) نزدیک شهر لوزان در سوئیس فرستاده شد. در 17 سالگی به ایران بازگشت و در دانشکده افسری تحصیل را ادامه داد.
در سال 1318 با فوزیه خواهر ملک فاروق پادشاه مصر ازدواج کرد. حاصل این پیوند دختری به نام شهناز بود.محمد رضا وليعهد بيست ساله با استعفاي رضاخان بر طبق قولي كه متفقين به فروغي داده بودند در اواخر شهريور 1320 ه.ش. در مقام سلطنت قرار گرفت و در شرايط اشغال نظامي كشور توسط بيگانگان در مجلس سوگند ياد نمود.
بریتانیا ابتدا قصد داشت پسر محمدحسن میرزا نوه احمدشاه قاجار را که در انگلستان زندگی می‌کرد و افسر نیروی دریائی پادشاهی بریتانیا بود جانشین رضاشاه کند ولی وقتی معلوم شد که او فارسی نمی‌داند بالاخره با توافق شوروی محمدرضا پهلوی را به جای پدرش به سلطنت برگزیدند. محمدعلی فروغی، آخرین نخست ‌وزیر رضا شاه، نخستین نخست‌ وزیر محمدرضاشاه شد و نقش مهمی در انتقال سلطنت به او بر عهده داشت.
ايران با پيمان سه جانبه اي كه به امضاء اسميرنوف سفير شوروي، بولارد وزير مختار انگليس و علي سهيلي وزير خارجه ايران رسيد به متفقين پيوست و روس و انگليس متعهد شدند استقلال و تماميت ارضي ايران را محترم بشمارند. با استعفاي فروغي از نخست وزيري، سهيلي جاي او را گرفت (18 اسفند 1320 ه.ش ).
بعد از فروغی علی سهیلی نخست ‌وزیر شد و پس از او احمد قوام (قوام‌السلطنه) به این مقام رسید. محمدرضاشاه و دربار او موافقتی با قوام نداشتند و سعی در برکناری او کردند. رویداد 17 آذر 1321 به تحریک دربار و علیه نخست‌وزیری قوام ترتیب داده شد که طی آن عده‌ ای در جلوی مجلس برای اعتراض به وضع نان جمع شدند و سپس به مدت دو روز مغازه‌ها را غارت کردند و به خانه قوام حمله کردند. محمدرضاشاه در این روزها از نداشتن اختیار شکایت داشت و سعی زیادی در تقویت ارتش و حفظ نفوذ خود بر آن می‌کرد. در این دوران شاه از طریق ستاد ارتش امور ارتش را زیر نفوذ داشت و وزیر جنگ با نظر شاه انتخاب می‌شد.

بعد از قوام دوباره سهیلی نخست‌وزیر شد. در همین دوران حزب توده که با استفاده از آزادی نسبی بعد از دیکتاتوری رضا شاه تشکیل شده بود به نیروی موثری در صحنه سیاسی ایران تبدیل می‌شد. پیروزی‌های ارتش سرخ شوروی در برابر آلمان و به‌خصوص پیروزی در نبرد استالینگراد محبوبیت حزب را در ایران افزایش داده بود.

در آذر 1323 ه.ش. كنفرانس تهران با شركت استالين و روزولت و چرچيل تصميمات مهمي در مورد جنگ گرفته شد و ايران پل پيروزي ناميده شد.

در اسفند 1322 مجلس چهاردهم که تازه تشکیل شده بود به محمد ساعد (ساعدالوزاره) رأی تمایل داد و او نخست‌وزیر شد. در دوره او بود که درخواست امتیاز نفت شمال ایران از سوی شوروی مطرح شد. رد این در خواست از طرف دولت ساعد با مخالفت شدید حزب توده روبرو شد و در عین حال توجه مردم ایران را به مسئله نفت به دنبال داشت و دوره‌ای را آغاز کرد که به نهضت ملی شدن نفت ایران معروف است.

مجلس چهاردهم محل برخورد سياستهاي مختلف و افشاگريها و رد اعتبار نامه ها بود. اعتبار نامه پيشه وري رد شد. دكتر مصدق با مخالفت با اعتبارنامه سيدضياء در صدد بود وابستگي او را به انگليسيها نشان دهد. وي به اتفاق جمعي از نمايندگان اختيارات ميسلپوم را لغو و او را از ايران اخراج كردند و با اعطاي هر نوع امتياز به خارجيان در دوران اشغال كشور مخالفت نمودند.
رضا شاه در4 مرداد 1323 ه.ش. در ژوهانسبورگ( آفریقای جنوبی ) در گذشت.
با استعفای ساعد مرتضی‌قلی بیات (سهام‌السلطان) نخست‌وزیر شد. در دوره نخست‌وزیری او بود که دکتر مصدق طرحی به مجلس داد که مذاکره درباره نفت را تا پایان اشغال ایران برای دولت ممنوع می‌کرد. بیات پس از مدتی با رای عدم اعتماد مجلس کنار رفت و در اردیبهشت 1324 ابراهیم حکیمی (حکیم‌الملک) نخست‌وزیر شد ولی به سرعت جای خود را به محسن صدر (صدرالاشراف) داد.

با شكست آلمان و تسليم اين كشور ، منشور ملل متحد تهيه شد. ايران از امضاء‌كنندگان اوليه آن بود مسئله تخليه ايران از قواي بيگانه در كنفرانس ( 17 ژوئيه 1945 م. مرداد 1324 ه.ش. ) پتسدام مطرح شد، و استالين و چرچيل موافقت كردند بلافاصله ايران را تخليه نمايند. بعد از بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي و تسليم بلاقيد و شرط ژاپن، ايران، طي يادداشتي خواهان خروج قواي بيگانه شد. وزراي خـارجـه سـه كـشـور اشـغـالـگر توافق كردند تا 12 اسفند 1324 ه.ش. خاك ايران را تخليه كنند. در همين زمان پيشه وري كه در روزنامه آژير حملاتي به هيئت حاكمه مي نمود، در پناه قواي شوروي و قواي مسلحي كه تدارك ديده بود، آذربايجان را اختيار گرفت. دولت مركزي به رياست صدرالاشراف كه تازه معرفي شده و در مجلس مورد اختلاف بود، در مقابل شورش آذربايجان اقدامي نكرد. دولت بعدي با رياست حكيمي، اقدام شوروي را در حمايت از فرقه دمكرات مورد اعتراض قرار داد و از انگليس و آمريكا در خواست حمايت نمود.
ارتش سرخ مانع رسيدن قواي دولت مركزي به آذربايجان شد ( 30 آبان 1324 ه.ش. ). شهرهاي آذربايجان در اشغال فرقه دمكرات قرار گرفت. انگليس و آمريكا نگران، در مقابل اقدام شوروي، عكس العمل نشان دادند.

پس از صدر دوباره ابراهیم حکیمی چند ماهی نخست‌وزیر شد. در 21 آذر1324دولت ملی آذربایجان رسما در تبریز اعلام موجودیت کرد و پیشه‌وری خود را نخست‌ وزیر این دولت اعلام کرد.

در اولين اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل اعلام شد كه ايران طبق ماده 35 منشور، عليه شوروي به شوراي امنيت اعلام شكايت نموده است، ويشينسكي نماينده شوروي، اتهامات وارده از جانب ايران را رد كرد. مسئله آذربايجان اولين موضوع دستور كار سازمان ملل نوبنياد بود و لذا مورد توجه افكار عمومي مطبوعات و نمايندگان كليه دول قرار گرفت. پس از حکیمی دوباره احمد قوام نخست‌وزیر شد و بلافاصله برای مذاکره در مورد مسئله آذزبایجان به مسکو رفت. قوام با وعده‌هایی که در مورد نفت شمال به شوروی داد موافقت آنان را با تخلیه ایران به دست آورد. در عین حال او چهار نفر از سران حزب توده را در کابینه خود جا داد. تصمیم دولت قوام به اعزام نیرو به آذربایجان همزمان با توصیه شوروی به فرقه دموکرات به عقب‌نشینی منجر به نابودی «دولت ملی آذربایجان» و فرار رهبران آن به شوروی شد. شاه با همکاری سران ارتش و به‌ویژه رزم‌آرا در این جریانات خودی نشان داد و بر توانایی‌های ارتش تاکید کرد.

در آستانه انتخابات دوره پانزدهم
دکتر مصدق و عده‌ای از هم‌فکرانش برای درخواست آزادی انتخابات در دربار متحصن شدند. شاه در خرداد ۱۳۲۶ سفری به آذربایجان کرد و طی آن خود را به‌عنوان نجات دهنده آذربایجان معرفی کرد. در این دوره شاه سعی داشت که با افزایش اختیارات خود و ارتش، قوام را برکنار کند. بالاخره مجلس به قوام رأی اعتماد نداد و دوره نخست‌وزیری او به پایان رسید.

سالهاي 1326 تا 1330 ه.ش. كابينه هاي حكيمي، هژير، ساعد، منصور، رزم آراء و علاء در جهت استحكام دربار و تامين منافع ملت، تشكيل شدند .

واقعه 15 بهمن 1327 و تيراندزي به شاه در دانشگاه تهران، حكومت نظامي در تهران برقرار و حزب توده غير قانوني گشت و اعضاي فعال و كارگزاران آن متواری شدند و از سوي ديگر آيت الله كاشاني دستگير و به كشور لبنان تبعيد گرديد و با ايجاد پاره اي تغييرات در قانون اساسي با تشكيل مجلس موسسان و تصويب آن مجلس سنا كه نيمي از اعضاي آن انتصابي بودند شكل گرفت و شاه با شرايطي از قدرت منحل كردن هر دو مجلس برخوردار گرديد. در این دوره مذاکراتی بین نویل گس، از مقامات شرکت نفت ایران و انگلیس، و عباسقلی گلشائیان، وزیر دارائی دولت ساعد انجام شد و حاصل آن قراردادی بود که به قرارداد الحاقی گس-گلشائیان معروف شد. طبق این قرارداد، حق امتیاز ایران از نفت جنوب افزایش می‌یافت ولی در عین حال قرارداد اصلی یعنی قرارداد 1933 تغییری نمی‌کرد بلکه برپایه قانونی استواری قرار می‌گرفت .

دکتر مصدق اگرچه در دوره پانزدهم در مجلس حضور نداشت ولی به‌کمک نمایندگانی از جبهه ملی مثل حسین مکی، مظفر بقائی و ابوالحسن حائری‌زاده توانست از تصویب آن جلوگیری کند و عمر مجلس پانزدهم به‌پایان رسید. شاه در این دوره به مقامات بریتانیا اطمینان می‌داد که اگر با اصلاحات او و افزایش اختیاراتش موافقت کنند قرارداد الحاقی نیز به تصویب خواهد رسید. او بر اعمال نفوذ دربار و ارتش برای جلوگیری از انتخاب نمایندگان مخالف قرارداد در مجلس شانزدهم حساب می‌کرد.

با شروع انتخابات و روشن شدن اعمال نفوذهای وسیع در جریان آن،
دکتر مصدق با عده‌ای از هم‌فکرانش در اعتراض به وضع انتخابات در دربار متحصن شدند. شاه با اکراه آنان را در کاخ پذیرفت ولی اعتراض آنان به انتخابات را قبول نکرد. دکتر مصدق و همراهانش در این تحصن جبهه ملی ایران را پایه گذاشتند که در سال‌های بعد نقش موثری در صحنه سیاسی ایران داشت. دکتر مصدق و چند تن دیگر از جبهه ملی در انتخابات مجلس شانزدهم (پس از ابطال صندوق‌های تهران و رأی‌گیری مجدد) به مجلس راه یافتند. در همین دوره عبدالحسین هژیر که پس از نخست‌وزیری مدتی عملا و بعد رسما وزیر دربار بود به دست فدائیان اسلام کشته شد و این ضربه‌ای به دربار و شاه بود. مجلس شانزدهم پس از انعقاد به ساعد (که شاه دوباره بدون رای تمایل مجلس او را منصوب کرده بود) رای اعتماد نداد و دوران نخست‌وزیری او به‌پایان رسید، بدون این‌که بتواند قرارداد الحاقی را که دربار و دولت بریتانیا به تصویب آن نظر داشتند به تصویب برساند. پس از ساعد، علی منصور با حمایت روشن سفارت و شخص سفیر بریتانیا یعنی لوروژتل، نخست‌وزیر شد. انگلیسی‌ها او را قادر به قبولاندن قرارداد الحاقی به مجلس می‌دانستند. منصور نیز بدون رای تمایل به نخست‌وزیری رسید و شاه به این ترتیب می‌خواست بر اختیارات خود تاکید کند.

در4 خرداد 1329
دکتر مصدق در نطقی مجلس موسسان را غیرقانونی خواند و به شاه نصیحت کرد که از اقدامات خلاف قانون اساسی دوری کند. در سال 1329 شاه با همسر دوم خود ثریا اسفندیاری ازدواج کرد.

رزم‌آرا در 13 اسفند 1329 ظاهرا به دست یکی از اعضای فدائیان اسلام کشته شدو پس از یکسری اتفاقات دیگر در نهایت
دکتر مصدق نخست‌ وزیری را قبول کرد و نقشه‌های شاه و انگلیسی‌ها و سید ضیاء و دیگران عملی نشد.
در نهایت نفت ملی شد و بعد از مدتی وقایع 30 تیر ماه 1331 رخ داد و کار را به جایی رساند که در ۲۸ مرداد 1332 (19 اوت 1953) سازمان‌های جاسوسی بریتانیا و ایالات متحده امریکا با کودتا،
دکتر مصدق را برکنار کرده و محمدرضا شاه پهلوی را که پس از شکست کودتای 25 مرداد به رم رفته بود بازگرداندند و به قدرت رساندند. پس از کودتای ۲۸ مرداد شاه به امریکا نزدیک ‌تر شد. دولت آیزنهاور نیز با ارسال کمک‌های مالی و نظامی حکومت او را تقویت کرد. در شرایط سرکوب و خفقان پس از ۲۸ مرداد، مذاکرات مربوط به قرارداد نفت بین ایران و نمایندگان شرکت‌های بزرگ نفتی جهان آغاز شد و بالاخره قرارداد کنسرسیوم تصویب شد.
گذر روزگار گذشت و با توجه به جنگ بین اعراب و اسرائیل و ... شرایط بوجود آمده از درآمد های نفت و بسیاری از مردانی که به دور از استبداد موجود به فکر آبادانی ایران بودند و در راه آبادانی و سازندگی آن و بهبود وضعیت اقتصادی مردم تلاشهای بسیار کردند و در عین حال شاه به مدرنیزه کردن ایران پرداخت و مراکز علمی و فرهنگی کشور را گسترش داد. انجام اصلاحات سیاسی و اجتماعی از جمله تصویب قانون اصلاحات ارضی و اعطای حق رای به زنان از مهم‌ترین فعالیت‌های حکومت وی بود.
سرانجام به سالهای پایانی دوران پادشاهی محمد رضا شاه می رسیم و با شروع وقایع موجود و هزاران مردمی که خواهان تغییرات در شرایط موجود بودند و سیاست های چند گانه دولت های غربی ، سرانجام 22 بهمن 57 اتفاق افتاد . شاه که خواهان حمله ارتش به تظاهر کنندگان و کشتار وسیع نبود ونمی خواست اعدامهای چند هزارتایی در یک روز انجام دهد ، در تاریخ 26 دی 1357 ار ایران خارج شد . پس از واکنش اشتباهی که انقلابیون به خرج دادند و سفارت آمریکا را اشغال کردند ، در همان روزگاران شاه هم از بیمارستانهای آمریکا راهی پاناما و مکزیک شد و سپس از آن جا به مصر رفت.
او در سن 61 سالگی در 5 مرداد 1359 (27 ژوئیه 1980) در اثر بیماری سرطان غدد لنفاوی در مصر درگذشت. پیکر وی همینک در مسجد الرفاعی مصر و به طور موقت دفن شده‌است. گفتنی است که همه ساله مراسم یادبودی توسط دوستداران او در مسجد الرفاعی مصر برگذار می‌شود که در آن اعضا خاندان سلطنتی ایران نیز شرکت می‌کنند.

Wednesday, July 26, 2006

به مناسبت درگذشت رضا شاه کبیر


ایرانمان سرزمینمان ، کشوریست وسیع و پهناور و تقریباً قدمتی به میزان تمام تاریخ دارد .
کشوری با فرهنگی غنی ( که البته به لطف وجود تمامی افراد دلسوز در طول تاریخ چیزی از آن باقی نمانده) و آداب و رسوم و اقوام گوناگون ....
که شاید همین دلایل یکی از زیبایی های میهن ، چهار فصل مان باشد .
همیشه صحبت در مورد تاریخ و رفتگان از بین ما و پیوسته به تاریخ شاید آسان و شاید بسیار سخت باشد و چون این افراد دیگر در بین ما نیستند ، تا از خود دفاع نمایند ، خوبست نقد منصفانه و درست باشد .
در اینجا سعی ندارم هیچ نقدی در مورد دو پادشاه پهلوی انجام دهم و تنها این چند خط برای گرامیداشت یاد آنها و آشنایی مختصر با آنهاست .....
رضا خان معروف به ( میر پنج – پهلوی ) در 24 اسفند 1256 در یکی از روستا های مازندران بنام آلاشت در منطقه سواد کوه متولد شد . پدر و پدربزرگ او افرادی نظامی بودند که در فوج سواد کوه خدمت می کردند و پدر رضاخان 8 ماه بعد از تولد فرزند بدرود حیات گفت و سرپرستی او بر عهده عمویش نصر الله خان افتاد و او هم فردی نظامی بود و برادرزاده اش هم در نهایت در سال 1267 وارد فوج سواد کوه شد .
رضا خان پس از ورود به فوج سواد کوه ، رفته رفته مدارج ترقی را طی نمود و چون لیاقتش را داشت ، روز به روز پله های پیشرفت را بالا می رفت ....
وی در جنگ جهانی اول در همدان جز دسته تیر اندازان بود و در نهایت رئیس فوج تیر اندازان همدان شد و در نهایت در سال 1921 میلادی به مقام فرمانده کل قوا و وزیر جنگ نایل آمد .
وقوع انقلاب مشروطه و وقایع پس از آن و حوادثی که بهمراه داشت و همچنین سقوط رژیم روسیه تزاری ، اوضاع ویژه را بر کشور ما حاکم ساخت و باعث شد تا انگلیسها هر چه بیشتر بر نفوذ خود رد ایران بیافزایند و میزان محبوبیت و قدرت خاندان قاجار هم رو به افول می رفت ....
پس از امضای قرارداد وثوق الدوله و موج اعتراضی که بوجود آمده بود و نارضایتی احمد شاه و همچنین استعمار گران نفت ، طرح کودتای بوجود آمد و کار را به جایی رساند که در تاریخ سوم اسفند 1299 کودتا صورت گرفت و در نهایت تهران به دست کودتا گران افتاد .
با شرایطی که ایران آن روز داشت و در هر گوشه از کشور نا آرامی و آشوب و هرج و مرج حکمفرما بود و قیامهایی چون نهضت جنگل هم در شمال ایران بپا خواسته بود .
نهضت جنگل بر پايه ظلم ستيزي و آرمان خواهي و تفكر ديني توسط ميرزا كوچك جنگلي در مقطع كوتاهي توانست در مقابل قواي بيگانه ( روس و انگليس ) ايستادگي كند . پس از پيروزي بلشويكها و سرنگوني حكومت روسيه تزاري،‌ گر چه اين نهضت در مقطع بسيار كوتاهي مورد حمايت بلشويكها قرار گرفت، ولي با چرخش سياست خارجي شوروي مبني بر اعلام سياست سازش با دولتها و انصراف از سياست حمايت انقلاب جهاني (در هشتمين كنگره حزب كمونيست) ميرزا كوچك جنگلي قرباني توافقات بين المللي شد و قواي رضا خان توانست باقيمانده نيروهاي او را هم متلاشي كند. رضا خان سردار سپه در خرداد 1302 ه.ش. فرمان نخست وزيري را از احمد شاه گرفت و موجبات سفر سوم او را به اروپا فراهم ساخت .
( 10 آبان 1302 ه.ش. ).
پس از واقعه دوم حمل 1303 خورشيدي و تظاهرات مردم در بهارستان و كشته و مجروح و مصدوم شدن تظاهر كنندگان و رويارويي با نمايندگان برجسته و...
رضاخان پس از معذرت خواهي و دستور آزادي محبوسان روزهاي اخير، خود به عموم مردم توصيه كرد كه "‌عنوان جمهوري " را موقوف نمايند. رضا خان چون به دليل مخالفت روحانيان كاري از پيش نبرد، بر آن شد كه به عنوان سلطنت يكه تاز عرصه سياست شود. او پس از يك دوره قهر و آشتي، با رسيدن به " مقام فرماندهي كل قوا " و اجراي برنامه ارسال تلگرامها و طومارها و نامه ها از ولايات به تحكيم ارتش و حاكمان و واليان، در مخالفت با سلطنت قاجاريه و احمد شاه كه به تحقيق پايگاه مردمي و تاريخي و سياسي خود را از دست داده بود، شرايطي پديد آورد كه مـجـلـس دوره پـنـجـم در جلسه 9 آبانماه 1304 ه.ش. ماده واحده اي را با مضمون " مجلس شوراي ملي به نام سعادت ملت ، انقراض سلطنت قاجاريه را اعلام نموده و حكومت موقتي را حدود قانون اساسي و قوانين موضوعه مملكتي به شخص آقاي رضاخان پهلوي واگذار مي نمايد، تعيين تكليف حكومت قطعي موكول به نظر مجلس موسسان است كه به تغيير مواد 36، 37، 38، 40 متمم قانون اساسي تشكيل مي شود، با اكثريت 80 راي از 85 نفر نمايندگان حاضر تصويب نمود. ده روز پس از خلع احمدشاه از سلطنت، سفير انگلستان نزد رضاخان رفت و طي يادشتي از سوي دولت انگلستان، حكومت وي را به رسميت شناخت و فرداي همان روز نيز سفير شوروي به رسميت شناختن حكومت او را توسط دولت متبوعش اعلام كرد. مجلس موسسان در 5 آذر 1304 ه.ش. با تعداد نمايندگاني سه برابر مجلس شورا با رياست ميرزا صادق خان مستشار الدوله تشكيل شد و طي پنج جلسه با تغيير اصول ياد شده، رضاخان را به سلطنت برگزيد و سلطنت را در خاندان او موروثي نمود. شاه جديد در 4 ارديبهشت 1305 ه.ش. تاجگذاري كرد.
در مدت 16 سال که رضا شاه بر عرصه قدرت تکیه زده بود ، اگرویژگی بارز او یعنی استبداد و دیکتاتوری را که شاید کمی هم لازم آن روزگاران بود ، کنار بگذاریم ....
به خدمات ویژه و کارهای بزرگی می رسیم که حتی اثر آن کار ها را تا به امروز می بینیم .
آبادانی کشور و حفظ یکپارچگی کشور ، تاسیس دانشگا هها و جاده ها و .....
درست است که بسیاری و اکثراً بر دیکتاتور بودن او استبداد و خفقان موجود در آن روزگار نمی توانیم سرپوش بگذاریم ، اما او با بسیاری از خرافات و عوام فریبی هایی که بسیاری از سود جویان برای منافع خویش در افکار عوام کرده بودند ، به مبارزه پرداخت و ایران را بسوی جهانی شدن پیش برد ....
توجه به این نکته ضروری است که در آن روزگاران اگر به اندازه 50 تا 100 سال عقب برویم به دستور حضرات : جهود کشتن و کندن پوست آنها و تنقیه کردن بهاییان و یهودیان جز کارهای پسندیده محسوب می شده که ثواب بسیار داشته ....
در اول تير 1320 ه.ش. آلمان خاك شوروي را مورد حمله قرار داد. چرچيل با وجود تمامي دشمني، متحد شوروي شد. مسئله رساندن مهمات به جبهه روسيه فقط از طريق راه آهن ايران حل مي گرديد، اما مشكل اعلام بي طرفي ايران بود. در 27 تير 1320 ه.ش. انگليس و روسيه يادداشتهاي مشابهي به ايران تسليم و از فعاليت آلمانها ابراز نگراني کردند و خواستند كه تعداد آلمانيهاي مقيم ايران را به يك پنجم كاهش دهد. پيغام خصوصي انگليس هم واگذاري راه بود اما از طرف ايران به آن توجه نشد. التيماتوم دو كشور و پيام هيلتر، رضاخان را در وضع بغرنجي قرار داد. وي سياست دفع الوقت را در پيش گرفت . در سحر گاه سوم شهريور 1320 ه.ش. ايران از شمال و جنوب مورد تجاوز قرار گرفت. ارتشي كه تمام هم رضاخان صرف آن شده بود،‌ به هنگام ورود قواي بيگانه توان مقاومت نداشت و از جانب ملت هم مورد حمايت قرار نگرفت و از هم پاشيد .
رضا خان ناچار به فروغي متوسل شد كه سالها او را كنار گذاشته بود. روسها شديدا با بودن رضاخان مخالف بودند حتي سخن از بازگشت قاجاريه و تغيير رژيم از سلطنت به جمهوري پيش آمد. اما ظاهرا با مهارت و سوابق فراماسونري فروغي اين مسئله منتفي شد و قرار شد رضاشاه از سلطنت كناره گيري کند (تنها راه چاره در آن موقعيت استعفاء، به منظور جلوگيري از فرپاشي ايران و تقسيم آن، بود) و پسرش محمدرضا به سلطنت برسد و به اين طريق نفوذ سياست انگليس در هيئت حاكمه ايران همچنان باقي ماند. رضا شاه با استعفاء از سلطنت به تبعيد رفت .
رضا خان در4 مرداد 1323 ه.ش. در ژوهانسبورگ( آفریقای جنوبی ) در گذشت. ( روحش شاد )
شاید دوستان خرده گیرند اما همه ما انسانهایی خاکی هستیم و همراه با اشتباه ....
اما به نظر من در تاریخ کشورم چهار مرد بزرگ ظهور کردند که فارغ از افکارشان تنها اگر به خدمات آنها نگاه کنیم ، واژه کبیر برازنده آنهاست :
کوروش کبــیــر ، امــیـــر کبـیـــر ، رضاه شاه و دکـــتر محمد مصدق ( روانشان شاد باد .... )
در پست بعد در باره محمد رضاه شاه پهلوی نیز نوشتاری کوتاه برایتان خواهم نوشت ....

Tuesday, July 25, 2006

اعتصاب غذای اکبر محمدی



باز هم استبداد ، مانند همیشه سعی در خشکاندن نهال آزادی دارد.....
باور به آزادی ایران و باور به ایرانی آباد و آزاد و به دور از استبداد عمل و اندیشه ایست والا....
که اگر اکنون در عمل با سرکوب شدید ، خشونت طلبان روبرو می شویم ، ولی در ورای اندیشه و افکارمان عدالت و آزادی وسعتی بسیار دارد ...
حال که کار در دنیای مجازی و استفاده از اینترنت هم توسط حضرات براندازی نظام محسوب می شود ....
دیگر چه می توان گفت ، وقتی اعتصاب غذا را که حق مسلم ( مانند تمامی حق مسلم ها ....) یک زندانی است و اعتراضی نسبت به حکم و رفتار نا مناسب است جرم تلقی نشود ....
آری در رنجنامه چند روز قبل اکبر محمدی ، هم سخن از اعتراض و اعتصاب غذا آمد ....
و او اکنون در سومین روز اعتصاب غذای خود بسر می برد و چون به مذاق حضرات خوش نیامد ، ایشان ممنوع الملاقات شده اند و این است همان کلام والای آقایان :
در ایران ما زندانی سیاسی نداریم ! در ایران ما سلول انفرادی نداریم !
در ایران حقوق زندانیان رعایت می شود ! در ایران ............
بخوانید خود کلام اکبر محمدی را که شاید همگی از او کم گفته ایم .
اکبر عزیز مرا ببخش و هزاران اکبر دیگری که حتی نامشان را نمی دانیم ، ببخشید ما را اگر نمی توانیم کاری کنیم ، اما به همان تجربه ای که خود نیز از محبس دارم تا توان دارم فریاد خواهم زد و
فریادتان را بازگو خواهم کرد :

زنـدانی سـیاســی آزاد بایـــد گـــردد

به نام یزدان پاک

به مدت ۷ سال است که در اسارت هستم و انواع فشارهای جسمی و روحی را طی این مدت تحمل کرده ام. به دلیل قرار گرفتن زیر انواع شکنجه های قرون وسطایی در طی بازجویی های اولیه به انواع بیماریها از جمله دیسک کمر مبتلا شده ام که در نتیجه شدت گرفتن دیسک کمرُ مسئولین امنیتی از ترس اینکه این بیماری منجر به فلج یا مرگ اینجانب گردد و رسوایی آن برفضاحتهای پیشین آنها اضافه گردد و به خاطر آنکه مسئولیت آنچه بر سر من آورده اند گریبانگیرشان نشود ُ زیرعنوان ( مرخصی نامحدود) مرا از زندان بیرون فرستادند.
در دوران مرخصی استعلاجی برای معالجه بیماری ام به متخصصین مراجعه کردم اما اعلام کردند به علت تخلیه مایع نخاعی انجام این عمل در داخل کشور مقدور نیست و به ناچار کژدار مریض این مدت را با مصرف دارو سپری کردم.
آقایان وقتی متوجه شدند هنوز زنده هستم در تاریخ ۱۹/۳/۸۵ مجددا مرا به زندان بازگرداندند ُ ظرف یک ماه گذشته که به زندان بازگشته ام ُ مراجعات مکررم به بهداری زندان برای ادامه مداوا بی نتیجه مانده و هر بار با جواب سر بالا و پرخاش و توهین روبرو شده ام.
از این رو اکنون که مسئولین مرگ با ذلت را برای من تدارک دیده اند ُ تصمیم دارم زیر بار ظلم و ذلت نروم و اگر قرار است در شرایط اسارت بمیرم ُ نوع مرگ خود و شرایط آن را خود تعیین کنم. از این رو اعلام میدارم در صورتی که مسئولین مربوطه به خواست قانونی ام پاسخ ندهند ُ برای آزادی خود جهت مداوا و همچنین در اعتراض به نقض سیستماتیک حقوق بشر در حکومت جمهوری اسلامی و نیز برای آزادی کلیه زندانیان سیاسی ُ از تاریخ ۱/۵/۸۵ به صورت نامحدود دست به اعتصاب غذا خواهم زد.
واضح است در صورت بروز هرگونه اتفاقی برای اینجانب مسئولیت مستقیم آن با سران حاکمیت است و آنان میبایست پاسخگو باشند.
اکبر محمدی- دانشجوی زندانی( متهم ردیف اول کوی دانشگاه تهران)
به نقل از : کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

وكيل اكبر محمدي، از دانشجويان زنداني گفت كه موكلش ممنوع‌‏الملاقات شده است.
خليل بهراميان در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا" با اعلام اين مطلب، گفت: روز دوشنبه براي ملاقات با اكبر محمدي به زندان اوين رفتم كه آنجا اعلام شد وي چون در اعتصاب غذا به سر مي‌‏برد، ممنوع الملاقات است.
وي همچنين وضعيت جسمي اكبر و منوچهر محمدي را نامطلوب عنوان كرد. اكبر و منوچهر محمدي در پي حوادث كوي دانشگاه تهران در سال 78 بازداشت شدند.
بهراميان كه وكالت حشمت‌‏الله طبرزدي را نيز برعهده دارد، گفت: موكلم از حقوق يك زنداني بهره‌‏مند نيست و با وجودي كه شش سال از حبس وي مي‌‏گذرد، تاكنون يك بار به مرخصي آمده است.

Friday, July 21, 2006

چرا جنگ و نزاع رحمت و نعمت است ؟



چرا جنگ و نزاع رحمت و نعمت است ؟

چرا جنگ و جدال ، از بین رفتن انسانها ، به خاک افتادن کودکان و زنان ، تخریب و ویرانی کشور و از بین رفتن منابع و تمامیت ارزی کشور مان و ..... ، می تواند برایمان رحمت و نعمت باشد .
دیگر هرچه در ذهنهایمان مرور کنیم به ندرت روزهای خوب و خوش خاطره را به یاد می آوریم ، روزهایی بدون دلشوره و اضطراب ؛ ... و حتی روزی آرام و بدون هیچ اتفاق خاص ....
روزهایی در خاطرات مشترکمان وجود دارد که با یاد آوری آنها غمگین و افسرده می شویم ، آری همان روزهایی که به قول آقایان جنگ بر ما تحمیل شده بود و وظیفه هر کس نجات خاک میهن و دفاع از این مرز پر گــهر بود ، که متاسفانه حتی برایش اکنون گوهری نماده ....
روزهایی که با خون هزاران جوان این سرزمین و رشادتهایشان خرمشهر با خون عزیزان وطن آزاد شد و ....
آزاد شد و گفتیم جنگ تمام می شود و چه پیشنهاد هایی روی میزمان بود اما حیف و صد حیف که برای رسیدن به قدس یک راه و تنها یک راه وجود داشت ....
روزگاری که هر روز با صدای آژیر و وضعیت زرد و قرمز به پناهگاه های مدرسه و ... می رفتیم و وقتی به
بالا آمدیم بسیاری نبودند حتی ما دیگر مدرسه هم نداشتیم !
اما آن روزگار گذشت ، هر چه بود گذشت .....؛ هزران تن از فرزندان این اقلیم رفتند یا اکنون معلول و
نا توان در کنج خانه هاشان افتادند تا آن جام زهر سر کشیده شود ....
جام زهری که تلخی کشتار و اعدامهای تابستان 67 را هم به یادمان می آورد ....
گذشت روزگار و گفتیم گذشته ها گذشته ، دوباره میسازیمت وطن ! (آه ، و هزاران آه و افسوس ...)
دولت سازندگی !!!!! و دولت اصلاحات !!!! آمدند و رفتند و نوبت به دولت مهرورزی رسید .....
دولتی که شعارهای کلیشه ای اول انقلاب را با خود یدک می کشید و حرف از ام القرایی اسلامی به شیوه ای دیگر می زد !!!! حرفش مبارزه با فساد بود و شعارش آوردن پول نفت .... امـــــــــــــــا
امــــا تا آمد عملش شد دزدی های میلیاردی آن هم به طور واضح و آشکار و حذف اسرائیل و ....
شعارهایش هم بر طبق اعمالش تغییر یافت . دیگر اکنون انرژی هسته ای حق مسلم بود و از نان شب واجب تر ( البته شما همان بمب هسته ای بخوانید ) ، هولکاست نفی شد و اسرائیل نیز ... و هر کسی هاله نور را نبیند به دادگاه بلخ می فرستندش ...
اگر آن زمان جنگ بر ما تحمیل شده بود اکنون خود آقایان و حضرات خواهان و طالب آنند ، جنگی که مردم ما هنوز با تبعاتش دست و پنجه نرم می کنند و با شنیدن نامش پشتشان به لرزه می افتد .
متاسفانه بوی جنگ و شایعه درگرفتنش آنچنان شدت گرفته که شاید و به طور قطع اگر خدای نا کرده جنگ شروع شود به جای اسرائیل ما از روی نقشه جغرافیا حذف خواهیم شد .
حضرات که چمدانهایشان را بسته اند و با اولین موشک ، نیز به امانگاه ها و پناهگاها می روند و از همان جا حتماً برایمان خواهند گفت : انشا الله چیزی نیست ...
در این 9 روز بحرانی که بسیاری از مردم بی گناه لبنان قربانی توطئه شوم قدرت طلبان شده اند ، بیش از 2000 موشک و خمپاره از جانب حزب الله به سوی اسرائیل پرتاب شده ، تنها 30 نفر از مردم عادی و نظامی کشته شده اند ، یعنی برای هر نفر در حدود 67 موشک .....
( باز هم می گویم کشتار مردم بی گناه از هر گروهی محکوم است )
حال شما حساب کنید در این نبرد نا برابر و خوابهای طلایی دون کیشوت های ما که باز هم باعث شدند تا
پرونده اتمی ایران به شورای امنیت برود ، اگر بند 7 تصویب شود و .... چه بر روزگارمان دیگر می خواهد بیاید ؟
دوستان به هر چیز و هرکس که اعتقاد دارید شما هم بیانات گوهر بار زیر را بخوانید به این حقیر بگویید ،
من که هرچه فکر می کنم ، نمی فهمم چرا جنگ برایمان می تواند نعمت باشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سعید ابوطالب (عضو فراکسیون اکثریت مجلس شورای اسلامی ) گفت :
"سيدحسن نصرالله براي انقلاب اسلامي مي‌ جنگد، منافع استراتژيك جمهوري اسلامي در لبنان توسط اسرائيل تهديد مي‌‏شود، حزب الله براي انقلاب اسلامي مي‌‏جنگد. البته شرايط ديپلماتيك ايجاب مي‌‏كند هيأت رييسه مجلس به نمايندگان اجازه سفر دهد و ما فكر مي‌‏كنيم همچنان كه دشمنان حزب‌‏الله و سران كشورهايي مثل فرانسه و خاويرسولانا دائما به لبنان مي‌‏روند و به اسرائيل روحيه مي‌‏دهند، ما به عنوان دوست و حامي حزب‌‏الله بايد به این کشور برويم و از آنها اعلام حمايت معنوي كنيم ."

وی گفت "ما بايد در كنار سيدحسن نصرالله باشيم و اگر ديپلماسي اجازه مي‌‏داد و شرايط بين‌‏المللي دست ما را نبسته بود، تك تك نمايندگان مجلس‌‏ حاضر بودند كه لباس ديپلماسي را در بياورند و لباس رزم بپوشند و در كنار حزب الله و فرماندهي سيدحسن نصرالله بجنگند . "

Wednesday, July 19, 2006

به چه هزینه و قیمتی و چرا ما هم باید درگیر جنگ میان حضرات شویم ؟


گزارش تحليلي روزنامه تايمز لندن به نوعي ايران را در قلب جنگي مي بيند که دارد وسعت مي گيرد. نقشه اي که در اين روزنامه چاپ شده هلال سبزي را نشان مي دهد که ايران در وسط آن قرار گرفته و به نوشته نيکلاس بلانفورد جنگي ،اين بار شيعيان عليه اسرائيل به راه انداخته و رهبري آن را هم به دست دارند .

با چنين صورت مساله اي که در اين روزها توسط رسانه هاي بين المللي تبليغ و تکرار مي شود، اين بار جنگ مسلمانان با اسرائيل به نوعي ديگر ترسيم مي گردد. و در حالي که کشورهاي اروپائي به تخليه اتباع خود از لبنان مشغول شده اند و سايه جنگ بزرگ بر تمامي منطقه افتاده است، روساي دولت آمريکا و بريتانيا آشکارا حکومت ايران را در پديد آمدن اين جنگ مقصر مي خوانند، در همين زمان جمله اي از آيت الله خامنه اي بر صدر گزارش هاي خبري جهان مي چرخد که: "خلع سلاح حزب الله محال است .

جمله رهبر جمهوري اسلامي در حالي به گوش جهانيان رسيد که ديپلمات هاي جمهوري اسلامي مي کوشند ايران را از درگيري ها جدا نگاه دارند و به حملات لفظي به اسرائيل و حاميانش اکتفا کنند .

روزنامه کيهان بيانگر نظرات گروه هاي تندرو دو روز پيش در پاسخ تحليل راديو اسرائيل که جمهوري اسلامي را عامل اصلي حملات اخير به اسرائيل معرفي مي کرد نوشته بود اين دروغي است که کاش راست بود. همين روزنامه از مردم مسلمان دعوت کرد که براي ياري رساندن به حزب الله، هر جاي جهان که اسرائيلي ها هستند آن ها را مورد حمله قرار دهند و در جنگ بزرگ ديني شرکت کنند .
و جالب اینجاست که انتحاری ها و استشهادیون هم از ام القرای اسلامی راهی دیار کفر می شوند .

آن چه به گفته تحليلگران بين المللي، باعث شده است که ايران براي نخستين بار به عنوان يک طرف جنگي که ممکن است درگير شود به حساب آيد، علاوه بر روي کار بودن يک حکومت ديني در ايران، نزديکي جمهوري اسلامي و حزب الله لبنان و علاقه مندي دستگاه حکومتي ايران به سپرده شدن رهبري مبارزه با اسرائيل به آيت الله خامنه اي است . ( رئیس جمهورمان هم خواهان دنیایی عاری از صهیونیسم و محو اسرائیل می باشد )

روزنامه جمهوري اسلامي روزنامه نزديک به طيفي از روحانيون متنفذ تهران و قم در سرمقاله روز دوشنبه خود به صراحت نوشت در شرايط حاضر هيچ راهي جز اتحاد مسلمانان وجود ندارد و اين اتحاد تنها مي تواند تحت رهبري رهبر انقلاب اسلامي [ عنوان رسمي آيت الله خامنه اي] صورت پذيرد .

داوطلب بودن جمهوري اسلامي براي در دست گرفتن رهبري مبارزه با اسرائيل در حالي اتفاق مي افتد که هيچ يک از کشورهاي عربي چنين علاقه اي ابراز نمي کنند .
و جناب حداد عادل هم به تازگی فرموده اند :(هیچ کجای اسرائیل در امان نخواهد بود )
واقعا ً به چه علت مردم بیگناه لبنان و بعد هم مردم ایران باید درگیر بازی هایی شوند که هیچ فایده ای برای آنها ندارد و در نهایت هم بازنده اصلی و هزینه دهندگان واقعی آنها می باشند .
واقعاً انرژی هسته ای ( البته بهتر است بگوییم بمب اتمی ) و ماندن بر سر قدرت تا این اندازه نیاز به هزینه دارد ؟
در حالیکه بوی شایعه خروج از آژانس هر روز قوت بیشتر می گیرد و تحریمها و .... هم بر علیه مان هر روز
جدیت بیشتری می یابد ! چرا باید متحمل این هزینه شویم ؟
قرار بود به لطف دولت مهرورزی ، اقتصادمان بهبود یابد ، سفره هایمان با پول نفت تزیین شود و انرژی واقعا صلح آمیز هسته ای داشته باشیم و ... اما عملا ً ها له نور که کمکمان نکرد ، دیگر هر کجا دزدگیر و آژیر ماشینی هم به صدا در آید تمامی نگاهها به سوی ما سرازیر می شود .
آیا جز این است که تمامی کشور ها به فکر منافع خود و اتباع خویشند و دولتمردان ما ؟
در این بازی خطرناک دیگر تمامی پلهای پشت سرمان خراب شده و روز به روز هم بدتر می شود .....
آیا زمان آن فرا نرسیده که اکنون که همه به فکر خود هستند ما هم با کمک هم و با همبستگی در کنار یکدیگر قرار گیریم و خود حافظ منافع خویش باشیم ؟

با درود بر تمامی دوستان و یاران عزیز
در این بلاگ هم سعی داریم تا با کمک شما عزیزان با هم تبادل نظر و همفکری نماییم و امید به رسیدن به
هدف نهایی ...
پاینده ایران